24/4/96 - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 22:11
بیست روز از ندیدنش میگذشت!دیگہ دلتنگی زدہ بود بہ سرم!ھرروز با یہ فاصلہ ی کم میخوابیدیم،اما دور از ھم!بدون دیدن ھم!نمیشد!تا امروز..اونقد دلتنگ بودم کہ فانتزی مغزم میگفت تا دیدیش بپر بغلشُ بوسش کن!امـا امان از اون مردونگیش کہ آدم پیشش فقط میتونہ خجالت بکشہ..چون وقتی اومد دنبالم،تا دیدمش عین موش شدم،دی...
دل نوشت ۵۸ - تاریخ: 1401/4/8 ساعت: 22:11
یادمہ اولین باری کہ پشت تلفن بہ دوستش گفت من پیش دوس دخترمم تمام تنم یھو لرزیدھمون لحظہ دستمو گرفت بود نگاش کہ کردم دستمو فشار دادو بہ حرف زدنش ادامہ داد.. ھیچوقت یادم نمیرہ ھیچوت اولین تجربہ ھامو باھاش یادم نمیرہ.. خیلی چیزارو..خیلی حسارو برای اولین بار باھاش تجربہ کردم.. حتی این کہ..عاشق شدم..
سالگردمـون.. - تاریخ: 1397/9/11 ساعت: 19:23
امروز اولین سالگرد دوستیمون بود.. ھمدیگرو دیدیم وقتی بغلش کردم بوی سیگارش بہ مشامم خورد،بعدشم واسہ اولین بار پیشم سیگار کشید.. یجا خوندم کہ یکی میگفت از اینکہ سیگار میکشہ ناراحت نیستم از اینکہ میدونم دلیلش یکی دیگس ناراحتم چون من کہ پیششم!پس چرا باید بکشہ؟! منم یہ ھمچین حسی دارم..
9/2/96 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:58
میخواد بره قشم واسه همین گفتم قبلش باید منو ببینه بعد برهعصر اومد دنبالم...یکم دور خوردیم و برام بستنی خرید،یه بستنی تررررشششش فکـ نمیکردم دوس داشته باشم ولی خیلی دوس داشتم در حدی که یادم رف برام آلوچه نخریده الان احساس میکنم ویارِ بستنیِ رو گرفتم من عکاسیمو کردم وقتی داشتم عکس میگرفتم دوتاپسره رد ش
دل نوشت53 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:58
نمیدونم چرا تحمل دوریش هی داره سخت ترُ سخت تر میشه دوس دارم دستشو بگیرم دوباره..محکم فشار بدم..دوس دارم وقتی دستاشو باز میکنه تا انگشتامو بکنم لای انگشتای مردونش بازم تکرار شه.. دوس دارم باز بیاد پیشمُ واسم یچیز تعریف کنه اونوقت من فقط زل بزنم بهش.. به چشای رنگـیِ خوشگلـش من نمیخوام مال کسِ دیگه ای ...
دل نوشت55 - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 4:58
این روزام که درگیـرِ ستادِ انگار من وجود ندارم.. همـش کار کار کار..همش خستس..در روز میشه تعداد کلماتی که حرف میزنیم باهمو شمرد.. دلم یه آغوش محکم میخواد که همه ی این دلتنگـی هارو بشوره ببره.. دلم میخواد توی یِ تخت باشیم و لم بدم رو هیکلـش همش دم گوشش دوسـت دارمو زمزمه کنم بلکـه بفهمه هیچی از اون مهم...